تبليغاتX
«»«»«»« گیلدا »«»«»«» - خاطرات مترویی(1)

روز از نو روزی از نو!

باز گیلی، باز مترو، باز اذحام و انفجار! 

 ( خدایا شکرت! زنده ام! نفس می کشم! توان این رو دارم که رو پای خودم بایستم!)

خانم صندلی رو به رویی:    

گیلی خانم:   

گیلی تو دلش می گه: وای وای وای! چه قیافه اخمو و خشنی!  گیلی نترس،حالا یه تعارف کن، زشته!

 یه نفس عمیق می کشه و با یه لبخند ملیح و دختر کش میگه: "خانم بفرمایین!" 

خانم صندلی رو به رویی : من تا دستمو نشورم چیزی نمیخورم.

گیلی تو دلش می گه: ای ول! پس دلش میخواد بخوره منتها مشکل دستشه! بزار یه کوچولو سر به سرش بزارم یه نمه نیشش باز شه!!

گیلی میگه:  إ چه جالب!  من اگه دستمو بشورم چیزی نمیخورم! 

خانم صندلی رو به رویی: چرا؟!!..... خوب دستم پاکیزه ست ،حیفه کثیف میشه!! 

گیلی یه نمه آب و تابشو بیشتر می کنه، زبونشو دور لبش می چرخونه، شروع می کنه به خوردن انگشتاش!! خانم خشنه هم  آب از لب و لوچش آویزونه  

خانم صندلی روبه رویی: خوشمزه ست؟!!

گیلی: آره!!

خانم خشنه: میدونی چرا؟!!

گیلی: اوهوم!! چون میکروب داره !!! 

حالا  بیخیال بهداشت ! بفرمایین میکرب!!  

آخ ببخشید " تمبر هندی "

خانوم صندلی روبه رویی انگار رام شده، گیلی رو آرزو به دل نمی ذاره و در حالیکه می خنده ، خم می شه یه کوچولو ازتمبر هندی بر میداره! 

پانوشت ۱: امان از حرفای یواشکی دل! " یکی نیست به اینا بگه بهداشت کیلو چند؟!! بخور حالشو ببر!"

پانوشت۲ :ـ آقا بابک نبینم دفعه بعد تهدید کنی دیگه پیشم نیای ها!! گیلی خانوم همون گیلی یه شیطونه سابقه!!! شما ها نباشید من واسه کی بنویسم ؟!!! هان؟!! 

مخلص همتونم هستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 10:17  توسط گیلدا  |