تبليغاتX
«»«»«»« گیلدا »«»«»«»
 

امروز برعکس روزای دیگه کمی تا اندک نسبتاْ زیادی آسمون  دل گیلی خانوم گرفته!!یه ابر سیاه و گنده به این هوا ... نیستین ببینید چه خبره!!! همینش مونده جلو همکارای (...) این بغضه بترکه و زار زار بزنم زیر گریه!!!

۱- از صبح تا حالا همش این آهنگ رو زمزمه می کنم!!! خیلی دوستش دارم!

سر اومد زمستون، شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارن، لاله ها بیدارن

تو کوه ها دارن، گل گل گل، آفتاب و میکارن

توی کوهستـــــــــون، دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم، داره میاره

توی سینه اش، جان جان جان،

یه جنگل ستاره داره، جان جان، یه جنگل ستاره داره

لبش خنده نور، دلش شعله شور

صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

کوه ها لاله زارن...

یادش بخیر!!! چه جنبش باشکوهی بود!!! همه با هم!!! در سکوت!!!

هنوزم که هنوزه باورم نمیشه منه تنبل از میدون امام خمینی تا میدون انقلاب رو پیاده رفته باشم .پنجشنبه آخری که  رفته بودیم راهپیمایی،یه آقایی میون جمعیت داد می زد "شنبه ساعت ۴ آزادی" جالب اینجاست که بنده از بس جوگیر شده بودم و با جمعیت حال میکردم از روی شیطنت یواشکی به بغل دستی هام می گفتم... " برو بچ فردا جمعه ۸ صبح دربند! نامرده هر کی نیاد!"

یادش بخیر!!!

واقعا تموم شد؟!!!

۲- پنجشنبه عروسی نیما آبدارچی شرکتمونه!! طفلکی از بس استرس داره الان دو هفته ست گند می زنه به همه چیز!!! ما هم تحمل می کنیم!!! البته فعلا!!! خرش از پل رد شد به وقتش حالش رو می گیریم اساسی!!

چند باری بهش تذکر داده بودم که به هیچ عنوان تحت هیچ شرایطی تو اتاق هیئت مدیره نره و چرت نزنه اما یه وقتایی چشممو دور می بینه و این کار رو تکرار می کنه!!! اون ابر سیاهی که در بالا بهش اشاره کردم هم مزید بر علت شده که امروز به عالم و آدم گیر بدم! از دستش شاکی شدم بدجور!!!

تا اینکه افکار زیرکانه و شیطنت آمیز به سراغم اومد.  صبح به محض ورودم به شرکت عمداْ برای گوشیم یه آهنگ خیلی خیلی بلند با ولوم خیلی خیلی زیاد انتخاب کردمو گذاشتمش رو میز کنفرانس دقیقا همونجایی که نیما اکثر اوقات لم می ده!! خلاصه وقتی درگیر کارم بودم آقا نیما سوء استفاده می کنه و یواشکی  می ره تو اتاق هیئت مدیره و دقیقا همون جای همیشگیش  چرت میزنه!!!

گیلی خانوم هم نامردی نمی کنه، میمونه تا قشنگ بره تو خواب بعد از تلفن شرکت به گوشیش زنگ می زنه!! آقا نیما هم که تو شوک بوده در عین ناباوری برق سه فاز می زنه و می پره هوا!!!

سراسیمه میاد سمتم با یه قیافه عجق وجق و موهای ژولیده پولیده می گه خانم... گوشیتون زنگ میخوره!!

بهش میگم : بله ملت شنیدند. شونصد تا زنگ خورد شما تازه متوجه شدی؟ حالا  چرا این ریختی شدی؟ - ساکت می شه!!

علارقم میل باطنیم بازخواستش می کنم!! من موندم  چرا این پنجشنبه نمیاد من از شر کارای این خلاص شم. امیدوارم  عروسیش به خیرو خوشی تموم شه و امیدوارترم که تا اونروز با این خرابکاری هاش سالم بمونه!!!

ما که ترشیده شدیم رفت اما خلاصه  نفهیدیم ازدواج خوبه یا نه!!!

 

پانوشت: ۱- امروز یه کوچولو بد اخلاقم به پل و پام نپیچین لطفا!!!

۲- بی زحمت فردا غلط املایی هامو بگیرین  خصوصی برام بفرستین. امروز رو بیخیال!! دمتون گرم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 مرداد1388ساعت 13:0  توسط گیلدا  |