تبليغاتX
«»«»«»« گیلدا »«»«»«»

 

" اگه بدونید  چقدر دلم می خواد گیس شو بگیرم با اُردنگی از خونم بندازمش بیرون. آخ که چقدر دلم میخواد با گیوتین سرشو از تنش جدا کنم. هر چی هیچی نمیگم بچه پرور خودشو لوس می کنه واسم.. اَه اَه اَه!!!چندش! حالم بد شد . آخه یکی نیست بهش بگه مهمون یه روز،  مهمون دو روز، 2 ساله مثل کنه چسبیدی به من خواب و خوراکم رو ازم گرفتی، خودت کم بودی اهل و ایالتو از درو دهات ورداشتی آوردی که چی؟  یه باره صابخونه شدی؟

آخه هپلی جون ! مگه فضولی هی تو کارم فضولی میکنی . هی خودتو میندازی وسط گند می زنی به همه چیز؟ شیطونه می گه یکی بخوابونم دره گوشش بچسبه به دیوار! زود باش خودتو جمع و جور کن!!بیخود مظلوم نمایی نکن! تقلا نکن لطفاً!خون جلو چشمامو گرفته بدجو! ریختن خونت واجب شد. استغفرالله اگه خدا هم بیاد پایین عمراً از سره تقصیراتت بگذرم.

دو ساعت بعد:

آخی!! الهی!!ای روزگار بی رحم! ای انسان پلید!!حالا دیگه  از تکنولوژِی واسه قتل و عام مخلوقات خدا استفاده میکنی؟ ا چه صحنه دلخراش و غم انگیزی! کیه این جنازه ها رو ببینه و دلش به درد نیاد؟ دلم سوخت !  پیر و جوون، کوچیک و بزرگ، کف سرامیک آشپزخونه پهن شدند. طفلکی ها!!حالا مگه دلم میاد با خاک انداز جمعشون کنم؟

اعتراف میکنم. ایهاالناس من کشتم. "

جونم براتون بگه که الان دوساله کلافم کرده بودند هر چی که به ذهنتون برسه امتحان کرده بودم از MA گرفته تا ...اما ککشون نمی گزید. انگار نه انگار! هی دورو برم رژه می رفتند و با اعصاب و روانم بازی می کردند.تا اینکه  دیروز از طرف مدیر ساختمون یه آقا خشنه واسه سمپاشی شرکت اومده بود. منم از فرصت استفاده کردم یه شیشه از سمش رو کش رفتم. البته من که نه، شاگرد اون آقا خشنه که یه نمه مهربون تر ازاون آقا خشنه بود... خودمونیم قاتل جماعت هم باید یه جذبه ای داشته باشه دیگه!!!

خلاصه گیلی خانوم با خونسردی تمام،  بزرگترین و فجیع ترین قتل و عام دسته جمعی حشرات خونگی رو در خفا انجام داد.

دم خودم گرم!!!

+ نوشته شده در  شنبه 27 تیر1388ساعت 17:51  توسط گیلدا  | 

 

هیچ می دانی اگر یک لحظه پیش ما بمانی  

هفت دریا عشق را با یک نگاهت ترجمانی؟!

هیچ می دانی که هر شب با مرور شعرهایم 

 دل به نامت می سپارم ای غرور باستانی؟!

کوزه های نور را از چشمه مهتاب بردی

من عطش دارم مرا تا کوزه هایت می رسانی؟!

آی بانو! آی بانو! مادر گلهای مریم ! 

 آه می خواهم بدانم از کدامین دودمانی؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 تیر1388ساعت 12:5  توسط گیلدا  |