شنبه 16 شهریور 1387- بیمارستان رازی
ریکاوری و فریادهای مضطرب و بغز آلود مادرم ...![]()
اگه بدونی چقدر سخته انعکاس صدای نگران مادرت تو گوشت باشه و تو توان این رو نداشته باشی که پاره تنت رو از نگرانی درآری. تا حالا تو عمرم اینقدر دلم برای مادرم تنگ نشده بود! اون لحظه دلم میخواست از جام بلند شم و با تمام وجودم فریاد بزنم که مامان بخدا من چیزیم نیست ! تو رو خدا گریه نکن! من حالم خوبه!
در اون سکون پرسرو صدا، انگشتای کسی رو لابه لای موهام حس میکنم .انگار کسی داره موهامو جمع می کنه و با صدایه کلفت و مهربونش دره گوشم میگه : گیلی خانوم چه موهای صاف و قشنگی داری. صدامو می شنوی؟اگه میشنوی انگشتتو تکون بده!
خدایا چقدر عاجرم! تکون دادن یه بند انگشت برام از کوه کندن هم سخت تر شده! حالا من حتی به انگشتایه اون آقاهه هم حسودیم میشه . ولی انگار انگشتم تکون خورده و خودم خبر ندارم چون یکی داد میزنه " ببرینش بخش"
شرایط تغییر نکرده. هنوز چشمام بسته ست. کم کم درد رو احساس می کنم. گویا تو اتاق هستم اما کماکان بی حس و حال رو تخت افتادم. از اتاق بغلی صدای شیون و ناله شنیده میشه انگار کسی با خدای خودش خلوت کرده اما چه خلوت دردناکی! گریه هایی که دل هر رهگذری رو به درد میاره. تو این وضعیت حس کنجکاویم شدیداً تحریک شده! دلم میخواست با زبونه بی زبونی به مامانم بفهمونم که بره یه سر بزنه ببینه تو اتاق کناری چه خبره! مادر اون خانوم در اتاق رو می بنده و در جواب مادرم که چی شده میگه : « خدا بعده 15 سال با کلی نذرو نیاز به دخترم یه پسر داد و سه ماه بعده حامله شدنش همسرشو تو یه تصادف از دست دادو حالا واسه پسر بچه 5 سالش بی تابی میکنه»
مادرم میگه : خوب عمله انشالله خوب میشه.که یهو اون خانوم پاهاش سست میشه و نقش بر زمین میشه.
خدایا کمره دخترم شکست! چطور یه مادر میتونه رضایت بده که چشمای جگر گوشه شو از کاسه در آرند!!! دکترا می گند پشت چشما ش غده بد خیمه عمل نکنه می میره»
یک لحظه دنیا رو سرم خراب میشه. خدایا کرمت رو شکر! این چه امتحانیه! تو اون بهت وحشت انگیز دستی گونه های خیسم رو پاک میکنه ، بوسه گرم مادرم رو رو پیشونیم حس میکنم و زمزمۀ ممتدی که شنیده میشه: گریه نکن عزیزم . خدا بزرگه.
دوستای گلم شاید باورتون نشه در اون لحظه درد ناک و غم انگیز ، حضور بی انتهای خدا رو در کنارم حس کردم و ندایه مقدسی که از اعماق وجودم نشأت می گرفت که:
اگر همه داشته های زندگیت را بشماری دیگر مجالی برای شمردن نداشته هایت باقی نمی ماند.
داشته های زندگی! چه واژه موهومی! داشته هایی که ارزششون در نداشتنشونه و وقتی نداشته اند متوجه میشی که داشته بودند و تو ازشون غاقل بودی!
داشته های زندگیه تو! داشته های زندگیه من! گرچه اندک اما چقدر دوست داشتنی اند.
خدایا بخاطر تمام داشته ها و نداشته های زندگیمون شکر!!!
مرده شوئي اتوماتيک در اصفهان
شست و شوي اموات ،از سال آينده در اصفهان مكانيزه مي شود، کيهان
اصفهان- خبرنگار كيهان:
با فتواي مراجع ديني براي اولين بار در كشور، شست وشوي و تغسيل اموات در اصفهان به صورت مكانيزه انجام خواهد شد.
مهندس «محسن رنجبر» مديرعامل آرامستان باغ رضوان شهرداري اصفهان با اعلام اين خبر و با بيان اينكه غسالي يكي از مشكل ترين شغل هاست گفت: با كسب اجازه از مراجع ديني از سال آينده شست و شوي اتوماتيك متوفا در اين آرامستان آغاز خواهد شد.
وي هدف از اتوماتيك كردن شست و شوي متوفا را ....
- بفرمائید!
- - ببخشید از پریروز که پدر بزرگمونو آوردیم اینجا هنوز شسته نشده!....... - - چند سالش بودس؟
- - چه فرقی میکنه آقا؟
- - آخه به ترتیب سن میشوریم. اول بزرگترها.
- - نود و سه سالشون بوده.
- - پس تأخیر فوت هم داشتن!
- - بله؟
- - هیچی. عرض کونم اشکالی فنی پیش اومدس. خدمت همه صاحابمرده ها معروضم که تسمه پروانه ی دستگاه بریدس. تا ماشین راه نیفتد یدونه هم مرده نیمیشد شست.
- - خب با دست بشورین مثل سابق.
- - اهه. دیگه چی؟ مکانیزش کردیم که با دس بشوریم؟ ایولله بابا.
- - پس کی درست میشه؟
- - نیمیدونم. فعلاً که مسئول خریدش رفتس سوریه.
- - مگه از سوریه میخرین؟
- - نه جونم. رفتس زیارت. از اونجا که اومد میرد منچستر میخرد برمیگردد.
- - چند روز طول میکشه؟
- - والله ماگزیمم فوقش از منچستر که رسید دوهفته میکشد از تهرون بیاد دفتر صنایع معادن اینجا که تحویل شهرداری بشد و مهندس بیاد نصبش کوند.
- - مهندس هم باید از تهران بیاد؟
- - نه خیر دیگه. مهندس از آبادان میاد. مهندس حفاریس اما خب اینجور دستگاه هارم واردس.
- - تکلیف پدربزرگ ما چی میشه؟
- - هیچی. نشسته میموند تا دستگاه راه بیفتد.
- - آخه این درست نیست.
- - چرا درست نیست؟ مگه وقتی زنده بود چند وقت به چند وقت میرفت حموم؟
- - راه دیگه ای نداره؟
- - نه به امامزمون. ما اجازه نداریم با دس بشوریم. حتماً باهاس اتوماتیک باشد. البته روز اول که دستگاه خراب شد ماشین موکت شور آوردیم ولی عملی نبود. ضمناً از حالا طی کنم هرشب اضافه توی سردخونه بموند اضافه چارج دارد ها.
- - دستگاه شما خرابه ما باهاس اضافه چارج بدیم؟
- - میتٌتون بیمه خرابی دستگاه دارد؟
- - نه. کسی چیزی به ما نگفت. ما هم حاضر نیستیم اضافه چارج سردخونه بدیم.
- - ندین. میٌتا با خودتون ببرین خونه. هروقت دستگاه درس شد خبرتون میکنیم. اصلاً بگین خودش به ما زنگ بزند!
- - چرا مسخره میکنی؟!
- - مسخره نیست. جوکس. تازه میخواستم با بابا بزرگتون یک جمله هم بسازم.
- - چی شد که مرده شوری مکانیزه شد؟
- - والله. از قزوین شروع شد... کسی جرأت نمیکرد میتٌشا دس مرده شور قزوینی بدد. اینه که دستگاه سفارش دادن. دستگاه نجیبی س. اصلش مرده را پشت و رو نمیکوند. تو قزوین ساختن!
- - چقدر طول میده تا بشوره؟
- - بستگی دارد چقذه پول بدین. کم بدین با دور تند میشورد در 2 دقیقه. دور معمولی هم داریم. خوب پول بدین با اسلوموشن میشورد یکدفه هم ری وایند میکوند.
- - چی شد که دستگاه خراب شد؟
- - واله یک بابابزرگ دیگه آورده بودن. این کیسه که کشیده بود مرده را. وقت برگشت، گیره ی اهرم کیسه کش گیر کرده بود به دماغ میٌت؛ تسمه پروانه برید!
- - چرا؟
- - میٌت رشتی بود. دستگاه در قزوین دیزاین شدس. قزوینی ها دماغشون کوفته ایس. دماغ رشتی پیش بینی نشده بود.
- - پس چرا تسمه پروانه اش باید از منچستر بیاد؟
- - نیمیدونم. هروقت این دستگاه یک واشر کوچیکم میخواد یک هیئت از جمهوری اسلامی میرد به منچستر. چند تا مأمور امنیتی هم همراشونس.
- - شاید برای برنامه دیگه ای میرن.
- - نیمیدونم. من اینجا مسئول مرده شوری مکانیزه ام. کاری به برنامه ریزی های تروریستی رژیم ندارم. اصلاً از من نشنیده بگیرین. مرگ این میٌتتون فراموش کنین چی گفتم.
- - یک دستگاه یدکی ندارین واسه وقتی این خراب میشه؟
- - مرده تونو کفن کردین چیزی به کسی نگین.
- - زاپاس ندارین؟
- - داریم. این خودش زاپاسس. اصلیه اصلاً از کار افتادس. مراجع دینی هم صلاح نمیدونن دوباره راه بیفته چون با استانداردهای مذهبی مغایرت داشت.
- - اینو شما نمیشه یک جوری تعمیرش کنی؟
- - والله میشد. با جوراب نایلون زنانه می بندمش ولی خوب کار نمیکوند. لنگر میندازه. سطل آبو که خالی میکند روی میٌت موقع برگشتن شپلاق سطلو میکوبد توی مغز اون مرحوم.
- - یا مرحومه.
- - نه. دستگاه زنشوریمون درست کار میکوند. مال مردونه ایراد دارد..
- - نمیشه از همون دستگاه ...
- - نه. معصیت دارد. میٌت از همینجا صاف میرد جهنم. بدون محاکمه و محشر.
- - پس هر وقت دستگاه درست شد به ما خبر بدین.
- - اطاعت. اما خیالتون راحت باشد. میت شما میرد به بهشت.
- - چطور؟
- - آخه روز اول که آوردینش، اینقذه این دستگاه اتوماتیک سطل را توی ملاجش کوبید که میباس تمام گناهانش بخشوده شده باشه!
امروز دوشنبه ست. اصلا با دوشنبه ها حال نمی کنم .
اونقدر خسته هستم که حس میکنم دارم وامیرم.
آقای دکتر «الف» همکار گرام بنده هم ول کن ماجرا نیست و با ابهت تمام هی رو اعصابم راه میره .![]()
ایشون الان دو هفته ست قراره فایل محاسبات سازه مربوط به یه پروژه ای رو تحویل بده اما در عین ناباوری بنده رو پیچونده و با اهل عیال رفته خوش گذرونی .قرارداد مذکور هم بارها تمدید شده و کارفرمای محترم پروژه که از کارفرماهای دولتی هستند ( یعنی حالا حالا ها باید دنبال حق الزحمه ها بدویم) تهدید کرده ، شد شد ، نشد هم نشد. ایهاالناس دیگه از تمدید قرار داد خبری نیست . ![]()
وای خدا! ای کاش میشد یه جوری سمبلش کرد تموم شه بره پیه کارش. اما نه نمیشه ! نا سلامتی ما مشاوریم.
با آقای «الف» تماس می گیرم و می گم: این چند وقته که نیستین پشه ها همش دارند ما رو میخورم آقا واسه پروژه نمیاین حداقل واسه خاطر نجات جونه همکاراتون شده یه سر به ما بزنید.
(بیچاره همش از پشه ها شاکی بود ما که هیچی تو هوانمیدیدم اما میگفتیم حق باشماست
) قراره حق نظارتتونو بدنا؟. میخنده میگه: خانم «پ » شما تو حرف زدن کم نمیارین.
حالا منکه میدونم این اصلا رو ش کار نکرده اگه غیر این بود میلش می کرد اما می گه شرمنده من به اینترنت دسترسی نداشتم منم میگم چشم. امروز میاین دیگه ؟.زنده باشیم چشم. (اینم شانس ما بود بعده دو هفته سرکاری می خوان همین امروز به دیار باقی بشتابند)![]()
وقتی آقای « الف» میان میگند: از حق نظارت خبری نیست. ما یه ژاکت نداریم تنمون کنیم. پولدارها پولدار تر می شند و بی پولها بی پول تر. مردیم از سرما . منم میخندم
و میگم آقای دکتر «الف» ژاکت که ندارین ماشین که دارین. یهو همه همکارا میزنند زیره خنده.
منم میگم مگه دروغ میگم برین تو ماشین تون بشینید سردتون نشه. خلاصه آقای الف میگند. چه جوابه دندون شکنی. ولی این عدالت نیست.
منم که شدیداً از دستش شاکی بودم و میخواستم به بدترین نحو رو سرش خراب شم ، با کمال پرویی می گم: جایی که آزادی هست عدالت نیست .جایی که عدالت هست آزادی نیست.. اگر عدالت میخواین باید آزادی رو محدود کنین. {یعنی با زبونه بی زبونی می خواستم حالیش کنم که جناب آقای دکتر! اگه عدالت (پول) میخواین نباید اینقدر آزادی داشته باشین که پروژه به این عظیمی رو ول کنی به امون خدا بری تفریح و گشت و گذار).![]()
بعد میگه عجب!عجب نداره ! آقای «الف» دولتها می گند که آزادی و عدالت رو تامین می کنند اما هر دو با هم قابله تأمین نیست. هست؟ آزادی و عدالت مکمل همند. غیره اینه؟تو دلم می گم ۱۰۰ تومن رد کن بیاد
) جریانه این ۱۰۰ تومنم مفصله تو پست بعدی واستون تعریف میکنم.![]()
آقای «الف» که تو جواب دادن کم آورده میگه من به این چیزا کاری ندارم حق نظارت رو کی میدم.![]()
میخندمو می گم تا اتمام پروژه از حق الزحمه خبری نیست. باید آزادی محدود شه تا به عدالت برسین. (قربونش برم 10 برابره ما پول میگیره . یه افسیلونه ما هم وجدان کاری نداره . تازه اعتراضم می کنه. بچه پرووووووو!
بشین سره جات!
)
بی مقدمه می ریزم سره اصل مطلب:
سوال امروز گیلی خانوم؟!! جنسیت تو دنیای مجازی چقدر میتونه در ایجاد یک ارتباط دوستانه تأثیر گذار باشه؟!!![]()
وای که چه سوال مسخره ای؟!! معلومه که 100% روابط رو تحت الشاع قرار میده اما ؟!! ولی خوب به نظر گیلی خانوم همیشه یه تبصره ای میشه براش قائل بود؟!نمیشه؟!![]()
با آی دی و مشخصات خانوم وارد سایت کلوب میشم و از بین اعضای آن لاین چند تا همجنس رو انتخاب میکنم.![]()
نرگس، رزیتا، مریم، مهشید مستوره و ...دریغ از یک جواب سلام خشکو خالی! انگار هیچ دختری حاضر نیست با من چت کنه. به خودم میگم بعد ما زنا ادعاها مون سقف آسمونو سوراخ میکنه که چرا در ایران یه زن! دو مرد! چرا یه زن ! یه مرد !نباشه! وقتی ما زنا برای سلام هم ارزش قائل نیستیم چطور انتظار داریم جامعه مخصوصا ْمردا برای خواسته هامون ارزش قائل باشند.
اینبار با مشخصات پسر سراغ غیر همجنس های محترم میرم.![]()
افشین ، آریا، علی کچل، مهدی الف،سیامک و... انگار برای مردها هم گفتگو با هم جنس جذاب نیست .نیشخندی می زنم که حداقل نتیجه گیری بالام در خصوص خانومها به تناقض رسیده و با کمال شرمندگی حرفمو پس میگیرم.
ترجیح میدم سیاستمو عوض کنم اینبار بجای سلام اولین جمله ای که تایپ میکنم اینه: نامرده هر کی جواب سلام نده.
سلام! افشین میگه چون حرف از مردو مردونگی شد سلام. بعد میره و دیگه پشتشم نگاه نمیکنه.
اکثراً ترجیح میدم یه سلام زورکی بگند ودر برند. البته بعضیها هم تعجب میکنند می گند دو حالت داره یا اینکه شما احتمالا واسه کالایی دارین تبلیغ می کنید یا... هستین!(... بماند)
ایول! بخت و اقبالو میبینی ؟ گویا علیرضا شدیداً تحویل گرفته . سعی می کنم از کلمات مردونه استفاده کنم که یه وقت شک نکنه من دخترم. بعد از یه صحبت کوتاه در خصوص کسب و کار در ایران از اطلاعات داخل پروفایلشون متوجه میشم که به گفته خودشان آقایی 39 ساله و مقیم کانادا هستند و به واسطه شغلشون تغییرات سیاسی و اقتصادی ایران رو دنبال میکنند. البته از اونجایی که من اصولاْ از بازپرسی بیزارم و اصلا با جواب دادن حال نمیکنم . ترجیح میدم از شون خدافظی کنم. چون آقای علیرضا روی هر چی گیلی خانومو رو کم کرده بود و به قول معروف من تو جیبش جا میشدم. گفتم آقا جان نخواستیم . شما رو به خیرو ما رو به سلامت. بای![]()
انگار پژمان هم جواب سلامم رو داده کم کم آمارها بالا میره . کم کم باید قبول کنم که مردها در گفتگو با همجنس سخاوتمند تر و انعطاف پذیر ترند. صحبتهای پژمان فوق العاد گرم و شیرینه ، اونقدر خوش برخورد و خوش صحبت به حدی که من از همصحبتی با اون لذت میبرم.بعد از یک گفتمان کوتاه پزمان میگه که من میخوام یه چیزی رو بهت بگم قول میدی نری. من هم میگم بگو داداش پژمان ما مخلصیم شما جون بخواه . کیه که نده. تو مرامون از نامردی و رفیق نیمه راه بودن خبری نیست. شروع میکنه به اعتراف اینکه: من دخترم.
داشتم از خنده روده بر میشدم.
وای خدای من چقدر حرفه ای! باورم نمیشد بین این همه آدم گیر کسی افتاده بودم که مثل خودم دختره . بعد از شنیدن حرفاش شدیدا ْعذاب وجدان داشتم.چقدر سخته آدم اعتراف کنه اما انگار نوبته منه : داش پژمان من هم دخترم. حالا کیه باور کنه.
پژمان تعجب میکنه و میگه تو دروغ میگی. بعد من واسه اثبات حرفم شماره میدم و اون بلافاصله تماس میگیره.
جالب اینجاست که من و کتایون به واسطه عذاب وجدانی که داشتیم بعد از 10 دقیقه گفتگو به دختر بودن خودمون اعتراف می کنیم و این برای جفتمون قابل ستایش بود.![]()
همون روز هم کتایون دعوت من رو قبول میکنه و به محل کارم میاد و بعده یه صحبت کوتاه با هم به کافی شاپ می ریم و من دقایقی رو در کنار مهمونه جدیدم سپری می کنم.
نتیجه گیری گیلی خانوم! تو دنیای مجازی یه وقتایی غیر همجنس ها ،همجنس از آب در میاند . پس بهتره بعضی از معماها حل نشده باقی بمونند. مثل این ارتباط ها که توش جنسیت حرف اولو میزنه ![]()
نتیجه گیری کتایون!دزد از دزد بزنه میشه شاه دزد.![]()
آخ ! آخ! آخ!
حیف نیست! بیچاره جوونه خوش اندام مردم!![]()
![]()
یکی بگیردتش!ببینید داره باخودش چیکار میکنه؟ وای وای وای!
طفلکی ! بنده خدا چه زجری کشیده! ![]()
" تی بلا میسر" چی کشیدی "جانا قوربان" ! یعنی میگین واقعا جونش به لبش رسیده؟!!![]()
چقدر بده آدم جر خودن کسی رو ببینه؟!
اصلا حال نکردم
! این چه کاریه خوب؟!![]()
به نظر شما این آقاهه چرا باید با خودش اینکارو بکنه؟!
" اون مطلب چرا من ازدواج نکرده ام رو که تو وبلاگم هست بخونید احتمالا به همون دلایل این آقا ترجیح داده با خودش همچین کاری کنه یا شاید هم؟!!!"
منکه میگم همش بخاطر احمدی نژاده و اون جمله تاریخی که میگه:
" انرژی هسته ای حق مسلمه ماست"![]()
شما نظرتون چیه؟![]()
