نمیگم در اکثر کشورهای دنیا که یه وقت خدای نکرده گوش شیطون کر یکی مثل آقای"روانپزشک نیمه دیوانه "نیاد جلو ملت ضایعمون کنه و یه مثال نقض بزنه که اینجانب با این همه ابهت کلامو پوز ، جلو دوستان به بدترین نحو خیط شم.پس سعی می کنم این دفعه جانب احتیاطو رعایت کنم و جمله مو اصلاح کنم و بگم در حداقل 5 تا از کشورهای دنیا.
( البته بیخود دلتونم صابون نزنید که سرمم بره اسم اون 5 تا کشورو نمیگم.
)
حالا نقطه ،سره خط....
در حداقل 5 کشور از کشورهای پیشرفته و مدرن دنیا یه سری اصول به عنوان بنیادی ترین و پیش پا افتاده ترین اصل درروابط اجتماعی و کاری مورد توجه قرار می گیره و کلا ْعموم مردم ، کوچیک ،بزرگ ، چه قشر بافرهنگ و اصیل و چه قشر بی اصل و ریشه جامعه برای اون اصول، ارزش و احترام خاصی قائلند.
آقا تا حالا زیر آب تونو زدن؟!!!
تا حالا احساس خطر کردین؟
حق دارین بخدا! بشکنه این دست که نمک نداره!( به اعصابت مسلط باش ر فیق!. یه نفس عمیق بکش .ایرانی جماعت اینه دیگه. دلش کوچیکه...سعی نکن خودتو نفرین کنی. چون باز همین حماقت رو تکرار میکنی جانم
)
شده تا حالا کسی با سیاست های موزیانه و زیرکانه خودش و یا به قول ما گیلکا" خاش والیسی" سعی کنه بخاطر حفظ موقعیت و منافع خودش یا ارتقاء پست زیر آب تو بزنه؟![]()
نکن اینکارو جانم. زیر آب همکارتو نزن. خاش والیسی نکن!
تو هیچ کشوری آدمها واسه پیشرفت از همدیگه پله نمیسازند که از هم برند بالا... مردی، خودتو نشون بده بزار همه بفهمند تو لیاقتشو داشتی که به اینجا رسید. بزار همه بدونند این خودت بودی که تک و تنها از قله ترقی و پیشرفت رفتی بالا. یه کوچولو دلت واسه همکارت بسوزه. طفلکی؟!دلت میاد یه بنده خدایی رو از نون خوردن بندازی؟![]()
همش به بالا نگاه نکن .( یه وقت با کله میخوری زمین اونوقت نمیدونی از کجا خوردیا؟
) پیشرفت خوبه. به بالا که نگاه کردی یه نیم نگاهی هم به پایین داشته باش.(این قدر چشمت تو مال و اموال و زن این و شوهره اون نباشه. رئیس که شدی نگاهت رو مدیریت کن. به جزئیات دقت کن. یه ذره این بیچاره هایی رو که زیر دست و پات له شدن تا تو به اینجا برسی رو ببین )
باورتون نمیشه همین آقا«ن» آبدارچیه شرکتمون تا سوم راهنمایی خونده، اونقدر ماهرانه البته ناخواسته زیرآب اپراتور کامپیوترمونو زد که من به شخصه دهنم وا موند
. گفتم به به !چه سیاستی! تو که اینکاره بودی واسه چی اومدی آبدارچی شدی رئیس؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
آقا«ن» خدای کامپیوتره . باروتون نمیشه، یه وقتایی که شرکت خلوت بود یه سیستم خالی بهش میدادم . بعد می رفت تو اینترنت شروع میکرد به دانلود کردن. اونم برنامه هایی که اصلا به کارشم نمیومد. وقتی ازش می پرسیدم. این برنامه ها به چه دردت میخوره. میگفت میخوام آرشیو برنامه هامو کامل کنم .
جل الخالق ! مردم کجای کارند ما کجای کار؟!!!!!![]()
البته من هم اعتراف میکنم .همچین بیکار نبودم ، شدیداْ تشویقش می کردم
. یه وقتایی هم کمک و حمایتش میکردم.
گرچه بعدها مدیریت از این قضیه استقبال کرد.چون با تعدیل نیرو و با اضافه کردن حقوق و مزایای یک نفر و کاهش هزینه ، بازدهی لازم رو از پرسنلش میگرفت. اما من در یک لحظه ! و دو تا حس متفاوتو غریبی رو با در تجربه کردم.
از یه طرف خوشحال شدم که آبدارچیمون حقوق و مزایاش زیاد شده و پیشرفت کرده. ![]()
از طرف دیگه متاسف شدم بابت اینکه یکی دیگه رو از نون خوردن انداخت.![]()
البته من خودم را تا حدودی مقصر میدونم چرا که شاید اگه من از روی دلسوزی به اون این اجازه رو نمیدادم که پشت سیستم بشینه و حمایتش نمیکردم ُمطمئنا قابلیت هاش مخفی باقی میموند. یا حداقل من باعث و بانی پیشرفتش نبودم و الان خودمو سرزنش نمیکردم که به خاطر دلسوز یه من یه نون آور خونواده پیش خونوادش شرمنده و سرمشار شده. ![]()
دیدین یه وقتایی آدم از عالم و آدم شاکی میشه منتها نمیدونه باید این وسط یغه کی رو بگیریه؟ ![]()
من الان دقیقا تو همون حالتم. نه بیشتر نه کمتر. همینیه که هست
.
داش مهدی گیر نده لطفاً ... آبجی گیلدا زده به سیم آخر... ![]()
آقا من از همه شاکیم کی رو باید ببینم؟ ![]()
از بس دوستان در وبلاگاشون از بغز و اشک و ماتم و آه نوشتن که منیکه همش از لبخند و شادی و به قول خودمون گل و بلبل میگفتم؛ تحت تأثیر این جو اندوه و ملت غمگین قرار گرفتم و رفتم سراغه دستوشته های قدیمی.
قدمت این نوشته ها بر می گرده به سال اول دبیرستان ، دورانی که احساسات لطیف دخترونه به اوج خودش میرسه و در قالب دستنوشته ها جلوه پیدا میکنه.
دم همه دخترا گرم... ![]()
وای که چقدر دلم واسه (؟) ....{بزار بگم و خودمو خودتونو خلاص کنم منظورم جماعت پسراست
}، می سوزه چون اصلا نمیفهمند من چی میگم و ما خانوما چه دوره ای رو سپری کردیم.
طفلکیها از درکش عاجزند
اما خانومای گلم ! از اونجایی که من آدم فوق العاده منطقی و واقع بینی هستم ، نمیتونم منکرش شم که ..... ![]()
پیشه خودمون بمونه ها؟
، همیشه ته دلم دوست داشتم بدونم ،اون دوره ای که ما دخترا تو اوج احساس و حماقت های کودکانه و گهگاه احمقانه مون هستیم ، پسرا کجای کارند. ![]()
یادش به خیر... گرچه هیچوقت هیچ کس جملات و احساس واقعیمو نفهمید. گرچه زبان احساسم برای بقیه نامفهوم بود....گرچه؟!!!...![]()
"حالا یکی نیست به این گیلی خانوم بگه. دلت خوشه ها؟!، تو این دوره زمونه که وقتی با یه بنده خدایی با زبون فارسی و زبونه مادریش صحبت می کی، طرف بعده سه بارتکرار جمله ، تازه چشماشو درشت میکنه و با بهت و حیرت بهت نگاه میکنه و میگه عجب! اونوقت گیلی خانوم انتظار داشته اون دوران مردم زبونه احساسشو بفهمند .چه خیال خامی!"![]()
اما من به خودم می بالم که این دوره رو با تمامی کمی و کاستی با عشق و احساس پاک و بی ریا با کلی یادگاری(دستنوشته که چه عرض کنم دلنوشته) ، پشت سر گذاشتم.
خوشحال میشم بخونید و نظر بدین...
یعنی به نظر شما بعده این همه سال کسی پیدا میشه که زبونه احساسم رو بفهمه؟ ![]()
"گهگاه لهجه اشکهایم، لحجه تکلم باران است بر بر آتش مصیبتی ناخواسته و تحمیل شده...
راستی! اشک هم زبان دعاست...برای رهگذری خالی از واژه اما لبریز از احساس ، که در گریز از باور حقایق عاجز است.
چه درد آور است از صفر تازیانه کبود به مقصد رسیدن
در قحطی صداقت مردن
در آوار و در زیر دیوار اعتماد جان سپردن
در دوران عصیان ، مگر غنچه چه میخواست جز از دریچۀ دلتنگی و تنهایی به حریم گل تجاوز کند؟!..."
امروز پنجشنبه ست و من هنوز تو شرکتم. تعجب نکنید شرکت ما برعکس اکثر شرکتهای مهندسین مشاور نه تنها پنجشنبه ها تعطیل نیست بلکه اوج کارش همین روزه.
از پنجشنبه ها بیزارم. از بی اعتنایی عقربه های ساعت شاکی می شم . انگار یادشون میره، گیلی خانم منتظره و باید یه خورده بجنبند و اینقدر بی رحم نباشند.
آه بی رحم... حالا تا آخرش بخونید خودتون متوجه میشین که چرا این کلمه رو با آه بیان میکنم.
امروز حس و حال خوبی ندارم. خستگیه عجیبی تو تنم جا خشک کرده .
میخوام خیلی راحت و خودمونی باهاتون دردو دل کنم. امیدوارم به بزرگواری خودتون ببخشید . شرمنده اگه نمیتونم از واژه های دلنشین استفاده کنم
وای اگه بدونید ! دلم واسه عالم و آدم تنگ شده از همه مهمتر واسه سامی جان.
سامی جان یه پسر کوچولوی شیطونه ۵ سالست که 22 سال از خواهرش که من باشم کوچیکتره. گرچه اون اوایل نمی خواستیمش و به خودمون می گفتیم ای کاش نمی اومد اما از بدو تولدش اونقدر به زندگیمون برکت و شادی بخشید که الان با یه دنیا هم عوضش نمی کنیم.

دیدینش؟! یه پسر خوشکل و شیطون!
امرور بر حسب تصادف یه متنی تو یه سایتی دیدم. به حدی دلم شکست که حدود 10 دقیقه تو شوک فوق العاده شدیدی بودم. اونقدر حسه بدی بود که دلم میخواست داد بزنم و بگم.
خداااااااااااااااااااااا این بچه هم سنه سام منه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
شاید شما هم این مطلب رو تو سایتها دیده باشین اما ....
سرم درد میکنه نمیتونم با واژه ها احساس اون لحظم رو بیان کنم.
شاید گفتنش درست نباشه اما من با دیدن این مطلب به خیلی چیزا شک کردم.
به انسان بودن انسانها شک کردم.
من حتی به حضور خدا هم شک کردم...![]()
آیا می دانید سنگدل کیست؟
تصاویر زیر معرکه گیر سنگدلی را در جنوب تهران نشان میدهد که مدعی است این پسر کمر بسته
ابوالفضل است در حالیکه این پسر بچه خردسال به مبلغ ناچیزی از خانواده فقیرش اجاره شده است
لحظاتی بعد ماشین از روی دستان ضریف و شکننده کودک خردسال رد شد و همانطور که در انتهای
عکسها مشاهده میکنید گریه و فریاد وی که ناشی از درد این عمل وحشیانه و فقر بود برخاست. مردمِ بیکار
و خسته از یکنواختی درد آور زندگی ته جیب خود را دستی میزنند تا اگر پول خردی داشته باشند به این
کودک "کمر بسته ابوالفضل " صدقه ای بدهند



![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدمت دوستان گلم عرض کنم که امروز تو مترو به صحنه جالبی بر خوردم که در نوع خودش قابل تامل بود. مترو اصولا مملو از جمعیته و کیپ تا کیپ آدم در حد انفجار فشرده و به هم چسبیده به ناچار همدیگرو تحمل میکنند تا اگه خدا بخواد زنده به مقصد برسند.![]()
یکی دنبال کفششه! یکی دنبال دستشه !یکی میگه ای وای پام کو .حالا شما تا آخرشو بخون.
البته ما که خانومیم ترجیح میدیم سمت خانوما باشیم تا اگه زیر دست و پا له شدیم نامحرم نبینتمون![]()
از سمت آقایون که دیگه نگو نپرس. جا باشه و نباشه فرقی نمیکنه .خلوت هم که باشه همیشه هستند کسایی که دوست دارن به آدم بچسبند.![]()
شلوغ هم که باشه ( تو اون ساعت که همه از کار خسته و مونده بر میگردن) بوی بدن و عرق بعضی از آقایون آدم رو تا اون دنیا می بره و بر می گردونه. البته اینم بگم سمت خانومها هم همچین تعریفی نداره ها. بوی بد عرق و عطر و گلاب و ادکن که قاطی بشه ببین چی میشه. ( به نظر شما مام به چه درد میخوره؟
)
بگذریم . یه خانوم نسبتا مسنی بود که خدا وکیلی از حق که نگذریم خیلی از خانومایی که تو اون حالت فشار بود ن واسه اینکه اذیت نشه و بتونه راحت نفس بکشه خودشونو جمع و جور کرده بودند.
یهو تو اون جمع یکی یه جمله ای گفت و یه عده خندیدن. خندیدن همانا و دعوا شدن همان. (جالب اینجاست که اون جمله اصلا در مورد خانم مسنه هم نبود)
یهو خانوم پیره که همه ما فکر میکردیم نای حرف زدن نداره چه برسه به بلند شدن از جاش بلند شد و داد زد واسه چی میخندین؟کی گفته که بخندین؟ ایشالله همتون پیر بشین مثل من پادردو کمر درد بگیرین اونوقت بیان بخندین. ایشالله خدا التون کنه و ایشالله خدا بلتون کنه.
بعد شروع کرد به نفرین کردن همه مریض شند و از این حرفا...
بعد به خودم گفتم: خدایا چقدر بده که آدم شاد بودن رو که جزئی ترین اصول زندگی و امیدوار کننده ترین بهانه برای مقابله با پستی و بلندیهای زندگی هستش رو بعد این همه عمری که از تو گرفته بلد نباشه.
چقدر بده آدم نتونه از خنده دیگران شاد شه و عقده های درونیشو رو سره این و اون خالی کنه.
خدایا ! از ته دل خندین و حسود نبودن رو به تمام بنده هات یاد بده و کاری کن همیشه همه لبها خندان و دلها شاد باشند ...
حرف دیروز: داشتم می اومدم سمته خونه که چشمم افتاد به نوشته رو دیوار که نوشته بود
" دوست داشتن دل میخواد نه دلیل "
عزیزم از ته دل دوست دارم بدون دلیل.
حرف امروز: شرمنده گلم. سوء تفاهم پیش اومده. تو این دوره زمونه همچین بی دلیل دوست داشتنم عقلانی نیست. باید یکی رو بی دلیل دوست داشته باشی و یکی دیگه رو واسه روزه مبادا رزرو نگه داری.
بلاخره روزگاره دیگه باید بگذره.
حرف دیروز و حرف امروز تلخ و شیرین همیشه مخاطبای خاص خودشو داشته ، اما چقدر تلخه آدم حرفه دل و زبونش یکی نباشه.